2

تو کار خدا موندم که چرا ما رو به بازی گرفته هر وقت بی خیال همه چیز میشیم با یک تلنگر بهمون امید میده و کلی هیجان وارد زندگیمون می کنه و ما هم که بی جنبه تحت تاثیر این هیجان همه زندگیمون رو می بریم رو هوا و همه رو معلق نگه می داریم ولی هر چی منتظر میمونیم دیگه خبری نمیشه و با حس سرخوردگی بیشتر با کله بر می گردیم رو زمین و این چرخه چند ساله تو زندگی ما ادامه داره به خاطر همین الان دچار یک حس خوشحالی همراه با بی اعتمادی هستم که نمی دونم واقعا قراره اتفاق مثبتی بیفته یا باز هم قراره برگردیم سر خونه اول

1

تصمیم دارم یک نقطه بزارم ته همه خطهای کج و معوج زندگیم و خط تازه ای رو از سر شروع کنم، خطی که قراره توش پر باشه از کلماتی که با انگیزه و با قدرت نوشته میشن ولی از اونجائیکه همیشه خواستن توانستن نیست این بار هم کائنات و اعوان و انصارش سر ناسازگاری دارن و سعی می کنن جلوی اراده ما مقاومت کنن ولی خیر سرشون خبر ندارن که این تصمیم از سر شکم سیری گرفته نشده و اگه هر دیواری هم باشه می تونم با سر برم توش