7. باور کن من خوبم!

احساس می کنم انقدر خسته ام که بقیه دنیا رو بخوابم هم خستگی از تنم در نمیاد، همین طوری همه روزهای زندگیم رو نشستم و هیچ کاری نمی کنم ولی باز هم احساس می کنم نای بلند شدن ندارم، البته این چیزی نیست که تو ببینی، چیزی که تو می بینی این است که من خوبم! هزار بار هزار برنامه رو از اول نوشتم و با خودم قرار گذاشتم از فردا اجرا کنم، هزار فردا برنامه اجرا شد ولی به پس فردا نرسید، ته دلم احساس دلشوره همراه با تهوع دارم، احساس دیر شدن برای همه چیز دارم، احساس پیر شدن و هیچ کاری نکردن دارم، ایراد کار رو می دونم ولی نمی تونم درستش کنم، احساس آدمی را دارم که یکباره با یک طلسم تبدیل به مجسمه ای سنگی شده، همه چیز را می بیند و می فهمد و حس می کند و می داند که اشکال کار کجاست ولی نمی تواند موضعش را تغییر دهد، احساس سنگ شدن دارم!

این من نیستم، من خودم سنگی که نبودم هیچ، از جنس نسیم و طوفان و نفس بودم، بی قرار و در حرکت، ولی انگار یکباره به درون ششهای زمین کشیده شدم و همانجا ماندم

البته چیزی که تو می بینی این است که این روزها بیشتر خوش می گذرانم، بیشتر با رفقای خوب قرار می گذارم، با عذاب وجدان کمتری شکلات می خورم، بیشتر آفتاب می گیرم، بیشتر می رقصم و خلاصه همه کارها را بیشتر انجام می دهم اما چیزی که تو نمی بینی این است که بیشتر عذاب می کشم، بیشتر وجودم با فکرهای مخلتف چون موریانه خورده می شود، بیشتر و بیشتر و بیشتر در خودم فرو می روم

تو همه اینها را بشنو ولی باور نکن، من خوبم مثل همیشه

6. حراج

دارم فیلم حراج کلیه ایرانی رو نگاه می کنم، غمی به وسعت همه دنیا تو وجودم چنگ می زنه از این همه درد، دختری که در اوج جوانی و زیبایی تکه ای وجودش رو میده که به خواهرهاش سقفی برای زندگی بده، دختری که تکه ای از وجودش رو فروخته که تنش رو نفروشه، دلم می خواد بمیرم از درد