18. شادی=غم
خیره ام به خوشحالی ملتی
که لب های شان، زار خنده های از ته دلشان را می زند..
چقدر شادی به مردم این کشور می آید..
چقدر دلمان بهانه این جشن های بی مقدمه را می گرفت..
چقدر این پایکوبی ها به اجتماع حوالی مان می آید..
چقدر ته قلب دسته جمعی این جامعه، خوشی کم داشت..
چقدر به رو نیاوردیم خوشی های مان را
چقدر پاپوش دوختیم به پای زندگی..
چقدر در خویشتن خویش ژنده پوشِ غم های واراداتی بودیم
غصه هایی بیگانه با تار و پود این مردم..
چقدر در فکرمان پیچیدیم به شادی های نداشته..
چقدر غمی زیر غم های مان بود
چقدر روحمان از رقص در وسط خیابان بی خبر بود
چقدر گوش این شهر، صدای بوق کم داشت..
"حمید رضا هندی"
که لب های شان، زار خنده های از ته دلشان را می زند..
چقدر شادی به مردم این کشور می آید..
چقدر دلمان بهانه این جشن های بی مقدمه را می گرفت..
چقدر این پایکوبی ها به اجتماع حوالی مان می آید..
چقدر ته قلب دسته جمعی این جامعه، خوشی کم داشت..
چقدر به رو نیاوردیم خوشی های مان را
چقدر پاپوش دوختیم به پای زندگی..
چقدر در خویشتن خویش ژنده پوشِ غم های واراداتی بودیم
غصه هایی بیگانه با تار و پود این مردم..
چقدر در فکرمان پیچیدیم به شادی های نداشته..
چقدر غمی زیر غم های مان بود
چقدر روحمان از رقص در وسط خیابان بی خبر بود
چقدر گوش این شهر، صدای بوق کم داشت..
"حمید رضا هندی"
+ نوشته شده در چهارشنبه ۲۹ خرداد ۱۳۹۲ ساعت 14:16 توسط elmma
|